اين روزا چه زود ميگذره...............
انگار اين روزا عقربه ساعت تندتر ميچرخه يا من که مهر ميخوام برم سرکار و از تو دور شم حساس شدمممممم نميدونم....... چقدر احياي امسال حالم بهتر بود يه حس عجيبي داشتم انگار که فکر ميکردم سال بعد نيستم و احيا رو نميبينم که اينطوري از به لحظاتش عشق ورزيدم تو که خونه مامان بابايي بودي و اونا هم حسابي با تو بازي کردن مرسي مامان جوني شب بيست و يکم هم اونجا مونديم و شماهم که جات تغيير کرده بود حسابي منو اذيت کردي ديگه تو حموم هم که ميريم شيطنت داري پاتو ميرسوني به ته وان و خودتو هل ميدي عقب خنده هات داره بيشتر ميشه و حسابي با بابايي دوست شدي به بابايي زنگ زدم و گذاشتم کنار گوشت ...




